سه پسر دارد و دو دختر خردسال. برای اینکه بتواند هزینه های معاش کودکانش را تأمین کند و لقمه نان حلالی بر سر سفره خود بیاورد، در لب سرک های شهر دستفروش است. هر روز صبح کودکانش را روانهٔ مکتب می کند، و در سرک ها لباس های خامکی که با دستان لطیفش دوخته شده می فروشد. گاهی از سوی گرگان جامعه مورد نظر قرار میگیرد؛ اما او شجاع است و خوب می داند که با آنها چگونه برخورد کند تا مورد سوء استفاده آنها قرار نگیرد.
بلی، او مادر خانواده است و یک زن بی سرپرست که سه سال می شود همسر خود را که در اردوی ملی خدمت میکرد توسط طالبان از دست داده است.
و اکنون او مانده و کودکانش و زندگی ای که با آن به تنهایی دست و پنجه نرم میکند.
او می گوید: “تمام مشکلات زندگی را تحمل میکنم تا فرزندانم بتوانند درس بخوانند و همانند پدر شهیدشان در آیندهٔ وطن سهیم باشند.”
چگونه یک زن با آن همه ظرافت و روح لطیف در یک جامعه به تنهایی تمام مسئولیت ها را بر عهده بگیرد؟ سازمان ها و نهاد های مربوطه باید بیشتر به زنان بی سرپرست توجه کنند. آنها هستند که هم برای فرزندانش پدر میشوند، هم مادر. زنان بی سرپرست،فراموش شدگان جامعهٔ خویش اند.
برچسب:
نویسنده: آریا حبیبی