«منکران»
منکران رستاخیز دو دسته اند:یکی اندیشمندانی که سیر مطالعاتشان ایشان را به قبول جاودانگی روح و وجود عالمی دیگر که در آن پاداش و جزایی باشد هدایت نکرده است و اینان غالبا اگر اقرار به وجود آن عالم ندارند انکار قطعی نیز نمی کنند زیرا می دانند که انکار،علمی گسترده و عظیم می طلبد.پس این مسأله را به تعبیر ابن سینا در "بقعه امکان" می نهند و غریبان ایشان راagnostic می خوانند.این گروه ای بسا مردمی پاکدل و نیکوکار و مخلص باشند که یتیم را از در خانه نمی رانند و اگر بتوانند مسکینان را طعام می بخشند.
اما در مقابل،بسیاری از مردمان انکارشان نشانه هواپرستی و جاه طلبی و حرص و آز آن هاست؛می کوشند تا وجدان خویش را خاموش کنند و از تشویش عاقبت کارها برهانند.
مولانا در تمثیل حال منکران در داستان دقوقی از درختی صحبت میکند که تماما میوه نعمت است و أنبیا ایشان را از بیابانی خشک که در آن بر سر سیب پوسیده ای با هم به رقابت و نزاع برخاسته اند به چنین درختی می خوانند:
گر کسی می گفتشان کاین سو روید
تا از این اشجار مستسعد شوید
جمله می گفتند کاین مسکین مست
از قضا الله دیوانه شده ست
او عجب می ماند یا رب حال چیست
خلق را این پردهء اضلال چیست
یا منم دیوانه و خیره شده
دیو بر من غالب و چیره شده
در گمان افتاد جان أنبیا
ز اتفاق منکری اشقیا
«خبرگزاری شیطان»
خبرگزاری شیطان خبری به دروغ پخش کرده است که شما آدمیان جمله هلاک خواهید شد،در خاک خواهید رفت و دیگر هیچ خبری نخواهد بود.
او تبلیغات جهانی کرده است که بشتابید به حرص و آز و جاع و مقام
و بدزدید جامه ها و جگرهای یکدیگر را همچون درندگان
و یکسر در سودای منافع چند روزهء خود باشید
و زندگی را تلخ کنید و هوای عشق،دوستی و صلح و آشتی را به آلایندگانی چون کینه و انتقام و وحشت،هراس و دروغ و فریب و ناامنی آلوده کنید
تا من که حسود سعادت و عنود کرامت و خلافت شما هستم شادکام شوم.
«گوساله سالاری»
چون سامری مباش که زر داد و از خری
موسی نهاد و از پی گوساله می رود
حافظ
اگر بگوییم که خدای حاکم بر اکثریت عالم در طول تاریخ تا به امروز نیز همان گوسالهء سامری است سخنی به گزاف نخواهد بود زیرا خدای یا ارباب هرکس همان است که به خاطر او به عشق سودای او کار میکند و اکثریت مردم را سودایی جز درهم و دینار نیست و به خاطر اوست که جنگ میکنند و جان ها می ستانند،دام ها می گسترند و آدم ها را شکار میکنند.
درهم و دینار در تحلیل نهایی همان هوای نفس و خودپرستی است و اینهمه بانگ و غوغای زرسالاری بانگ گاوی بیش نیست که همه را سحر کرده است.و ای کاش مردمان از سیحر حرام سامری برهند و به سیحر حلال سعدی و سنایی برسند.
برگرفته از کتاب"در صحبت قرآن"
به قلم حسین الهی قمشه ای
«تصویر حوا در آب»
...و به یاد آوریم قصه مادرمان حوا را که گفت:من وقتی چشم به عالم هستی گشودم زیر پایم گل و ریحان بود و بالای سرم آبی عظیم آسمان.ناگاه چشمم به ماده ای درخشان افتاد که از سیاهی حفره ای بیرون می آمد و نمی دانستم که آب است و از چشمهء واقع در غاری می جوشد.آن ماده به تدریج در اطراف گسترده شد و من دیدم آن آبی لطیف آسمان عینأ به زمین فرود آمده است.نزدیک رفتم تا اینهمه شکوه. زیبایی را از نزدیک تجربه کنم.ناگاه چشمم به موجود زیبایی افتاد که از آن بدیع تر در خاطرم نمی گنجید.مدهوش و حیران آن جمال و عاشق و شیدای آن موجود شدم و اگر همان دم ندایی از غیب نگفته بود این موجود عکس جمال توست که در آب افتاده است من تا پایان عمر عاشق آن صورت شده بودم و از عشق خود جان می سپردم.
تمام دختران عالم عکس همان حوا در آبند و جمله چون حوا به عشق خود گرفتار اما بی خبر.
برگرفته از پیشگفتار کتاب"در صحبت سعدی"
ما را در سایت در صحبت بزرگان دکتر الهی قمشه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99